
آرامگاه عارف نامی شیخ ابوالحسن خرقانی در
روستای قلعه نو خرقان
ودر نزدیکی آرامگاه
سلطان العارفین
بایزید بسطامی ، شیخ حسن جوری
و ابن یمین فرومدی واقع شده است.24) کیلومتری شمال شاهرود)
بنای آرامگاه از آجر است و در سال ۱۳۵۲ توسط انجمن آثار ملی بنا شده
است .
از بیانات شیخ است که می
گوید :
" قبله پنج است کعبه
قبله مؤمنانست
بیت المعمور قبله
فرشتگان
عرش قبله دعاگویان
حق قبله جوانمردان
و اما دل قبله
خاصان است".
گفته اند
که سلطان محمود غزنوی، به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی کسب فیض کرده و
نصیحت خواسته است.
از
شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن
پنجم
هجری است
که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب
فیض و
معلومات کرده است.
در مورد
ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی
که از
وفات بایزید ۲۳۴ هجری تا
تولد شیخ ابوالحسن ۳۵۱ یا ۳۵۲ هجری، یکصد و هفده یا
هیجده
سال فاصله
است مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای
بعد آمده
است، که قابل توجه و تأمل می باشد از سلطان العارفین بایزید بسطامی نقل
کرده اند
که هرسال یک باربه رباط دهستان می آمد و بر فراز تلی می ایستاد و همانند
کسی که بوی
خوشی استشمام نماید نفس می کشید .
چون علت
را از وی پرسیدند گفت:
زین سو بوی یاری می رسد... ...... کاندراین ده
شهریاری می رسد
بعد چندین سال میزاید شهی....... ...... می زند بر آسمان ها خرگهی
رویش از گلزار حق گلگون بود.... .از من او ، اندر مقام افزون
بود
چیست نامش گفت نامش بوالحسن... حلیه اش را گفت و ابرو و ذقن
قد او و رنگ او و شکل او......... .یک به یک راگفت از گیسو و
رو
شیخ فریدالدین
عطار درباره شیخ ابوالحسن خرقانی چنین می نویسد :
آن آفتاب
الهی، آن آسمان نامتناهی قطب زمان، ابوالحسن خرقانی، پیشوای اهل طریقت
و
راهنمای سالکان راه حقیقت، در درگاه حضرت عزت آشنایی عظیم داشت.
از دیگر
سخنان والای شیخ ابوالحسن خرقانی که برگزیده ایم، اینهاست:
- الهی !خلق تو شکر نعمتهای تو کنند - من شکر بودن تو کنم؛ نعمت، بودن
توست .
- عالم بامداد برخیزد طلب زیادتی علم کند ، و زاهد طلب زیادتی
زهد کند و ابوالحسن
- در بند آن بود که سروری به دل برادری رساند.
- کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.
- بهترین چیزها دلیست که در وی هیچ بدی نباشد.
شیخ فرید
الدین عطار نیشابوری درباره ملاقات شیخ ابوالحسن خرقانی و شیخ الرئیس ابوعلی
سینا
چنین نوشته است : نقل است که
بوعلی سینا به آوازهً شیخ عزم خرقان کرد، چون به وثاق
شیخ آمد، شیخ به هیزم رفته بود. پرسید که شیخ کجاست؟ زنش گفت: آن زندیق کذّاب را
چه
کنی؟ همچنین بسیار جفا گفت شیخ را، که زنش منکر او بودی، حالش چه بودی !
بوعلی
عزم صحرا کرد تا شیخ را بیند، شیخ را دید که همی آمد و خرواری درمنه بر شیری
نهاده،
بوعلی از
دست برفت، گفت: شیخا این چه حالتست؟
گفت: آری
تا ما بار
چنان "ماده"گرگی نکشیم "یعنی زن" شیری بار ما نکشد .
پس بوثاق
باز آمد، بوعلی بنشست و سخن آغاز کرد و بسی گفت، شیخ پاره ای گل در
آب کرده
بود تا دیواری
عمارت کند، دلش بگرفت، برخاست و گفت مرا معذور دار که این دیوار
را عمارت
می باید کرد، و بر سر دیوار شد، ناگاه تبر از دستش بیفتاد، بوعلی برخاست
تا
آن تبر
بدستش باز دهد،پیش از آنکه بوعلی آنجا رسید آن تبر برخاست و بدست شیخ باز شد.
بوعلی
یکبارگی اینجا از دست برفت و تصدیقی عظیم بدین حدیثش پدید آمد، تا بعد
از آن طریقت به فلسفه کشید، چنانکه معلوم هست.
خواجه
عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود درباره درک فیض از مکتب شیخ بزرگ خرقان
چنین
آورده است :
عبدالله
مردی بود بیابانی، میرفت بطلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی،
دید چشمهً آب زندگانی، چندان خورد که از خود گشت فانی، که نه
عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی
میدانی من گنجی بودم نهانی، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی خرقانی.
خانم
کریستین تورتل محقق فرانسوی در خصوص شیخ ابوالحسن کتابی تألیف نموده که
گوشه ای
از تاریخ اجتماعی عرفانی این مرز و بوم را روشن می نماید.
