بهرام، سردار ايرانى، علاقه زيادى به شكار داشت و از اوضاع ملتى كه بر آن ها حكومت مى كرد بى خبر بود. او فقط رژه هاى منظم ارتش و خضوع و تملق گروهى از درباريان را مى ديد و از اوضاع ملت و زندانيان بيگناه اطلاع نداشت . در اين شرایط در مرزهاى كشور جنگى رخ داد و او مجبور شد از مردم استمداد بطلبد تا با او همكارى كنند، ولى مردم دعوت وى را با سردى تلقى كردند و مساعدت لازم را انجام ندادند. او از اين جريان فوق العاده متأثر گشت و در فكر چاره بر آمد تا علت شكست خود را به دست آورد. وی مى دانست كه اشكالاتى در دستگاه هاى مملكت وجود دارد كه از چشم او پنهان است و موجب بدبينى و دلسردى مردم نسبت به حكومت وقت گرديده است .

روزى با لباسى مبدل از شهر بيرون رفت و ديد مردى پوست سگى را در برابر خيمه خود آويزان كرده است. سردار جلو رفت و سلام كرد و علت آويزان كردن پوست سگ را پرسيد. پس از اصرار زياد، آن مرد چنين پاسخ داد: وسيله معاش ‍ من گوسفندانى بودند كه در اين مراتع مى چريدند؛ و اين سگ حراست و حفاظت گوسفندان را به عهده داشت. من و چوپان گله، با فكرى آسوده، در انديشه توسعه كار بوديم. تا اين كه روزى چوپان گفت امروز يك رأس از گوسفندان طعمه گرگ شده. فردا نيز اين جريان تكرار شد و پس فردا نيز همچنين ... من به سگ بد گمان شدم و به همراه چوپان مسير سگ را تحت مراقبت قرار داديم. ديديم كه سگ نر با چند گرگ ماده دوست شده و آن ها را در ربودن و كشتن گوسفندان آزاد گذارده است و نتيجه گرفتيم كه اعتماد ما به سگ موجب ضرر ما شده است. لذا من سگ را سربريده، و به اين صورت در آوردم تا مردم بدانند هر كسى كه امين مقامى باشد ولى در كار خود خيانت ورزد، سزاى او همين است.

اين داستان زمامدار را بفكر انداخت و با خود گفت :شايد شكست من معلول اعتماد فزونتر از حد من به حواشى و اطرافيان است. از اين پس بدون اطلاع اطرافيان، با طبقات مختلف مردم تماس گرفت و ديد ناله هاى مردم در سينه ها حبس گرديده و افراد بى گناه، به جرم نپرداختن ماليات هاى نامشروع روانه زندانها شده اند. بنابراين اولياء امور را تغيير داد، متجاوزان را مجازات كرد و موجبات رضايت ملت را فراهم ساخت. و چيزى نگذشت كه موجى از عواطف مردم متوجه او گرديد.

 رمز پيروزى مردان بزرگ

مؤ لف: آية الله جعفر سبحانى، به نقل از وبسایت ادبستان فارسی و با تشکر از همکار ارجمند جناب هاتفی مجومرد